الان صبح جمعه است و همزمان با پخش برنامه روزهفتم که یه روزی توش بودم و یه روز دیگه توم رفت؛ دارم توو شهری که هستم شیرقهوه میخورم.
به خودم گفتم که وبلاگ قرار بود که یادداشتهای روزانه باشه نه خطابه های سازمان ملل یا که محل چاپ داستان؛ یا محل سخنرانی یا اعلامیه یا ضبط غیرقانونی آهنگ! البته وبلاگ برای ما ایرانی ها که دنبال یه روزنه آزادی می گردیم؛ حکم آچار فرانسه رو داره و از این روزنه همه کارهامونو میخوایم انجام بدیم (باز شروع کردیم سخنرانی).

نور نزدیکهای ظهر و بتون و آجر و شیشه و لیوان
حالا دارم صبحونه مو با شما تقسیم می کنم (تنهايى؛ دکوراسیون مدرن؛ سرسام موزیک و قهوه بدون شیکر)؛ چون توو یه ساختمونی دارم قهوه میخورم که معماریه خیلی جالبی داره. زمان جنگ و اشغال این کشور تانکها نصف این ساختمون رو منفجر کرده بودن و حالا اومدن اون قسمت متلاشی شده اش رو یه ساختمون مدرن شیشه ای ساختن و اینجوری یه ساختمان دوزیستی! (مثل وبلاگ برای ایرانی ها) بنا کردن.

اینا رو با دوربین روی کامپیوترم گرفتم، نق نزنین

فاصله بین دیوارهای شیشه ای داخل و قالب بتونی و آجری قدیمی ساختمون؛ خوشبختانه یه گونی انداختن وسطش که معلوم بشه شیشه کجاست.
داخل قالب شیشه ای این ساختمون نشستم (یعنی قسمت نوسازش) یعنی که دور قسمت شیشه ای، خرابه های ساختمون قدیمیه. من داخل دیوارهای شیشه ایش نشستم و دارم به خرابه هاش نیگا میکنم؛ یه ور دیگه دیوارش یه منظره ى مصنوعیه (تصویر همین ساختمون و میدونش زمان اشغال تانکها). از یه طرف صدای موسیقی از ضبط صوت میاد و از یه طرف زر زرِ تلویزیون که بیرون در گذاشتن که مشتری جلب کنه. در عین خرتوخریش چون خیلی باسلیقه ساخته و زینت شده؛ دل نشینه. من و یاده پیتزای قورمه سبزیه گروه کیوسک میندازه! (دموکراسی دینی؛ پیتزای قورمه سبزی!)

یه دیوار کاملش یه عکس بزرگ سیاه و سفید از خرابیه این میدون از زمان اشغاله! به این میگن منظره مصنوعی!
بعد از 5 روز هنوز نتونستم یه صبحونه درست حسابی ابنجا بخورم (برعکس آمریکا و صبحونه های محشرش: پن کیک و مربای تمشک و یا حلیم با میوه!). دو بار هم هتل عوض کردم و تنها مرضی که گرفتم، شونه درد شدیدیه که ول کن نیست. پریشب رفتم ماساژ، به حدی محکم ماساژم داد که پهلوهام و دستم کبود شده. بنابراین الان که دارم می نویسم فشار دادن دگمه"پ" (آآآآآخ) روی کی بوردم یا برداشتن لیوان قهوه؛ کار دردناک و طاقت فرسایی شده. برای این عکس ژست گزفته بودم، چقدر مصنوعی شده!
"صبحانه در موقعیتی بهتر" حکایت الان منه؛ صبحانه خوردن فقط خیک و پر کردن نیست؛ محیط هم باید خوردنی باشه یا حداقل اشتها آور. قربون این قهوه خونه برم و قربون استعفا!!! که باعث شد الان بتونم با خیال راحت زمان پخش برنامه روزهفتم (که زیگعلی داره جورشو می کشه) بشینم یه پایتخت دیگه و به آینده فکر کنم... شبهای جمعه با شما از تلویزیون؛ دوباره ... ولی با ...ماهواره ( قافیه داشت).

همین دیگه؛ نه سخنرانی ای نه فرضیه ای؛ فقط صبحونه در موقعیتی بهتر. اینجا هم شما از امروزتون بنویسین؛ ببینم چیکارا کردین.