وب سایت رسمی بهزاد بلور



خوابهای طلائی

بهزاد بلور

2008/08/05

هیسسسسسسس

الان به حدی خوابم میاد و بدنم درد می کنه که میخوام سر به تن هیچکدومتون نباشه که مجبورم می کنین قبل از اینکه کپه مرگمو بذارم (دو ساعت پیش می خواستم این گوهو بخورم) یه چیزی اینجا بنویسم که فردا (چهارشنبه) وبلاگ، قبرستون نشه! ..... و با بازگشت تعهد به روزانه نویسی که از روز جمعه با تیتر "صبحانه در موقعیتی بهتر" (ولی منطورم این بود که ایشالله کوفتتون بشه) در وبلاگ مطرح شد، الان فقط می تونم در مورد اينكه دارم از خواب می میرم و نمی تونم چیزی بنویسم؛ بنویسم!

دو تا موضوع ناب داشتم (1- فضانورد 2- پندهای این و اون) که اصلا اگه فک کنین که الانی میرم به خاطرش چهارتا عکس می گیرم و شروع می کنم به نوشتن، کور خوندین!

 می خوام بخوابم

 

این عکسهایی هم که اینجا می بینین ماله آلبوم یکسال گذشته است که رفتم با زحمت پیداشون کردم و سانسور کردم و تپوندم لای جمله ها... همه اینها داستانهای تختِ، آرزوی خوابیدن و ده بار وسط شب، به خاطر توالت یا صداهای عجیب یا کمبود اکسیژن یا خُرخُر دیگری یا قفل کردن در یا کابوس یا مهتاب یا تشنگی ..... بلند نشدن.

 

نمونه خوابهایی که کوفتم میشه یا که اصلا انتظارشونو ندارم

 

آرزوی خوابیدن توو هتل هایی که دشک نرم دارن و بالشتهاشون با ابر پر نشده، که از هر سه تا هتل، دو تاشون دقیقا اینجوری می رینن به خوابت! 

 

خواب شیرینی که وسطای حرف زدن چشماتو سنگین می کنه؛ هر کاری میکنیش نمی پره لامسب (لامذهب)! یه موقعهایی حرفها بی معنی میشه و فقط مثل لالائی بی هوشت می کنه! چشات خمار میشه و وسطای درد و دل میره رو هم. هی مقاومت می کنی؛ ولی چشات تیررررر می کشه،  بالاخره قبول می کنین که هنوز وارد رابطه نشده یه جُِرتی با هم بزنین تا بعدا سرنوشت تعیین کنه که کار به جاهای باریک می کشه یا به بن بست!

خواب خرگوشی؛ که بعدا جزو خاطره های طلائیت میشه و گاهی وقتی میخوای آرامش بگیری و خودتو بخوابونى بهش فکر می کنی و میگی؛ عجب خوابی بود؛ یه خواب طلائی! منطورم خوابیه که خیلی وقتها آرزوشو می کنم؛ خواب یواشکی........... با هم! توو بغل هم. دور از چشم نامحرم؛ یواشکی؛ ناوقت؛ جای ناراحت؛ کوتاه؛ محکم؛ و بدون شونه درد.... آی ی ی یادش بخیر. چقدر می چسبه و چقدر خالی از انتظاره و چقدر پر از احساس!

 

خواب بی وقت؛ خیلی دیر وقت؛ بعد از کلی گپ زدن و مِی زدن چشمارو می گیره ولی حالش نیست که برگردی خونه و حالش نیست که خونه غربیه بمونی یا مثلا اونقدر با آدما آشنا نیستی که حاضر شی؛ خونت یا روی تختت ولو بشن! ولی ی ی ی ی آخر خط شب؛ رو تخته! خوابش از روی اعتماد به همه یه جور خواب همبستگیه؟ یا خواب شروع دوستیه؟ .... شاید!  

 

پرواز بهشت زهرا!!! 

و واقعا خوابای بی مورد و بی محلی که توو هواپیما فیتیله پیچم می کنه! کمربندها رو که می بندیو؛ راهنمای جلیقه نجات اضطرارى که تموم میشه و؛ هواپیما میره روی باند و منتظر وا میسته که بپره آسمون؛ یه خواب مرگ آوری چشم منو می گیره که نگو! نمی دونم که این خواب عصبیه؟ چیه؟ که خیلی بی محل میاد سراغمو کله پام می کنه! حالا یه مشکلی که من دارم "عقده کچلی" یه که باعث میشه در هر حالتی کلاه سرم باشه و کلاههای لبه دار توو هواپیما بدبختم می کنه؛ چون تا میام تکیه بدم؛ کلامو پرت میکنه زمین! (درست مثل چارلی چاپلین) بنابراین کلاهای اینجوری می پوشم که بتونم راحت کله مو تکیه بدم به صندلی جلوئی یا بچسبونم عقب. 

 

خواب طلایی ؛ یعنی

  وقتی که همه کاراتو کردی و دیگه می تونی بری توو تخت؛ نگران این نباشی که بری به وبلاگ سر بزنی ببینی کدوم دیوونه ای بی خوابی زده سرش و داره کامنت می نویسه.

والسلام ؛ نامه تمام  

اظهار نظرها:

آرزو در تاریخ Sun, 07/27/2008 - 10:09am گفته:

الان چشم افتاد!
تو کلا با اسم آرزو تو هر پست مشکل داری!
اگه ننویسی که نمیشه!

Omid_gol_pesar (not verified) در تاریخ Sat, 07/26/2008 - 10:48pm گفته:

ساعت 3:16 بامداد
اينجا هيشكي ني
مانده ام تنهاي تنهااااااااااااااااااا
(~ _ ~)

saba در تاریخ Sat, 07/26/2008 - 9:25pm گفته:

ببین میشه یه مطلب در باره عشق در کودکی بنویسی؟
فکر کنم موضوع خوبی باشه!(:

Omid_gol_pesar (not verified) در تاریخ Sat, 07/26/2008 - 2:40pm گفته:
موضوع: ياددد بود

ساعت 19:15 به وقت يه جايي؟؟؟؟؟

nojum4 در تاریخ Sat, 07/26/2008 - 9:14am گفته:

کامران خان مطالب زیر رو نگاه کن :

گربه ای روی درخت :
http://nojum4.blogfa.com/post-171.aspx
آنفولانزای تابستانه :
http://nojum4.blogfa.com/post-173.aspx

nojum4 در تاریخ Sat, 07/26/2008 - 8:59am گفته:

کامران خان روی وبلاگم جدیدا چنتا عکس گرفتم که با حالن . برو ببین اگه خوب بود استفاده کن . عکس ها روی مطلب های اخیرم هستند . یه گربه روی درخت ....

nojum4 در تاریخ Sat, 07/26/2008 - 9:15am گفته:

کامران خان من آماده کمک به مجله هستم از هر نوع ...

کامران در تاریخ Sat, 07/26/2008 - 10:05am گفته:
موضوع: )^_^(

مرسی از همکاریت

باید بگم من ترجیح میدم مطالبی رو بزارم تو مجله که جاهای دیگه چاپ نشده باشه ولی به عکسات یه نگاهی میندازم . واسمون مطلب بفرست تا برا اولین بار تو مجله چاپ بشه .
دمت گرم راستی باید بگم خان من رو بچه بودم بریدن انداختن دور کامران خالی شدم (^_^)

دمت گرم دوباره

بهزاد بلور در تاریخ Sun, 07/27/2008 - 5:00pm گفته:

ترجیحت درسته ، چیزهایی که جاهای دیگه چاپ شده ورود ممنوعه

کامران در تاریخ Sat, 07/26/2008 - 7:25am گفته:

بچه ها نظرتون در مورد اینکه خودمون یه شمبه شاد رو درست کنیم چیه ؟

اونایی که میخوان تو اینکار همکاری کنن یه پیغام فوری واسه من بفرستن .

کامران در تاریخ Sat, 07/26/2008 - 6:53am گفته:
موضوع: مجله

این هفته مجله اینا رو نداره :

پرچم

مطلب

شعر

نقاشی

داستان

عکس

بابا زووود باشین دیگه ، کجایین ؟

فقط دو تا مطلب هست و دیگر هیچ

Najwa1620 در تاریخ Sat, 07/26/2008 - 3:04pm گفته:
موضوع: ......

چه عیبی داره هیچ مطلبی نباشه...

زمین و آسمون که به هم نمیاد...

ندیدین این ژاپنیها هیچی تو خونه هاشون نمیذارن !!!

تازه شیک هم هست !!!

احمد در تاریخ Sat, 07/26/2008 - 10:39am گفته:

من یه مطلب دارم ولی سرعت اینترنتم اونقدر پایینه که فایل ضمیمه شو بخوام آپلود کنم 3 ساعت طول میشکه ولی بازم سعیمو میکنم تا شب بفرستمش

پریماه در تاریخ Sat, 07/26/2008 - 10:12am گفته:

رسما بگو مجله نمی داریم دیگه! اینکه هیچی نداره

مهشیدی در تاریخ Sat, 07/26/2008 - 9:47am گفته:
موضوع: ( * _ ^ )

منم هستم!!!

محمد63 در تاریخ Sat, 07/26/2008 - 7:10am گفته:

چییییییییییییییی مییییییییییگی

Omid_gol_pesar (not verified) در تاریخ Sat, 07/26/2008 - 2:37pm گفته:

كدوم گوري هستي تو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

mehrdad در تاریخ Sat, 07/26/2008 - 9:30am گفته:

دارم يه چيزايي اماده ميكنم تا شب اماده ميشه خيلي وقته تو فكرشم كه انجام بدمش و بفرسمش حالا شايد خوشتون بياد شايدم نوچ فقط اينو بدونين كه خوردنيه:)

PEG در تاریخ Sat, 07/26/2008 - 12:37am گفته:

راست می گی مهز ...بهزاد بدونه کلاه خیلی نادره ...
وقتی کلاهشو بر می داره اصلا انگار یکی دیگه می شه ...بزرگونه تر می شه قیافه اش ...اون موقع می شه احساس کردو حدس زد که تقریبا چند سالشه...فکر کنم یه چند جا دیگه عکسه بدونه کلاهشو گذاشته بود...

ساعت5 صبح شمبه...بعد از دوش گرفتن و مسواک زدن و یه سر زدن به اینجا که تقریبا همه اش تو سه ربع اخیر رخ داد شاید بتونم به زور بخوابم...واقعا چه مرگمه من ...؟؟وحشتناکه دیگه داره مسخره می شه و اذیتم می کنه ...کی می دونه علته این بی خوابیها چیه؟؟؟

romEo در تاریخ Fri, 07/25/2008 - 9:58pm گفته:
موضوع: moo ghashang

moo ghashang

خط خطی_مهدی در تاریخ Fri, 07/25/2008 - 7:19pm گفته:
موضوع: دیگه

واقعا دیگه اینجا داره بدون بز به شهر ارواح تبدیل میشه

بابا هنوز یه شنبه نشده که بخوای لنگاتو هوا کنی.
لنگارو جم کن بپر اینتو یه دیقه

Omid_gol_pesar (not verified) در تاریخ Fri, 07/25/2008 - 5:57pm گفته:

ساعت 22:26
به وقت؟؟؟؟ خانه دوست!!!!!

علی ج ی گ ر در تاریخ Fri, 07/25/2008 - 5:43pm گفته:

یه نفر خواب می بینه تو یه بازی کامپیوتری زنش رو کشته وقتی از خواب بیدار میشه می بینه زنش زنده هس ... می گه : اخی انگار یادم رفت سیوش کنم

احمد در تاریخ Fri, 07/25/2008 - 4:08pm گفته:

در مورد خواب دیدنم باید بگم که من اکثر خوابایی که میبینم هیچ توجیه منطقی یا فلسفی یا فیزیکی نداره.
مثلا خواب میبینم که در خونه رو باز میکنم وارد جنگل میشم یا تو یکی از خیابونای مشهد دارم راه میرم بعد از چند لحظه مثلا خودمو تو نیویورک میبینم. یا مثلا خواب میبینم جنگ شده و من یه مسلسل دارم ولی تیراش تا 2 متر جلوتر بیشتر نمیره .
یه دو سه سال پیش عجیب خواب گوگوش رو میدیدم فکر کنم یه 7 8 باری شد که خوابشو دیدم.
کوچیک تر که بودم(8 9 سالگی) خواب جهنم رو زیاد میدیدم، همش هم یه جور بود جهنم برام، میدیدم که یه سنگ بزرگ آتشین داره میاد سمتم و من هیچ راه فراری ندارم.
یا تو سنین دبیرستان خواب زندگی بعد از مرگ رو میدیدم، خواب میدیدم که مردم و رفتم اون دنیا و خدا یه جا نشسته (خدایی که من تو خواب میدیدم یه مرد خیلی تنومند بود) جایی که بودمم خیلی مدرن بود شبیه سالن انتظار فرودگاه بود بعد میفهمیدم من جهنمیم ولی همچین جهنمش برام سختی و مرارت نداشت.
در مورد بهزاد هم زیاد خواب دیدم ، یه بار خواب دیدم بهزاد اومده ایران زیارت(هررکرررررررر)
در ضمن من تو یه دور خوابیدن 5 6 تا خواب میبینم که بدترین و وحشتناک ترینشون وقتایی که حالتی بهم دست میده که بهش میگن "بختک" خیلی وحشتناکه نمیدونم چند نفر از شما تجربه کردش. آخه خواب هم نیست انگار بیداری تو اتاق خودت با همون پوزیشنی که خوابیدی انگار یکی روت نشسته بعد یه نفر هم گوشه اتاق نشسته داره نگات میکنه اتاق هم تاریک و هر چی بقیه رو صدا میزنی که بیان نجاتت بدن صداتو هیشکی نمیشنوه. هیچ جوره هم نمیشه بیدار شد تا خودش ول کنه بره. واقعا وحشتناکه چون حالتی بین خواب و بیداریه و نمیشه با یه بیدار شدن حلش کرد. امیدوارم هیچ کدومتون بختک سراغتون نیاد.

سمیه در تاریخ Fri, 07/25/2008 - 8:38pm گفته:
موضوع: بختک

منم تجربه ی بختک رو دارم ولی تا حالا ندیدم کسی نشسته باشه نگام کنه، اتاقم تاریک نیست، گوشامم میشنوه،هی میخواد دوباره خوابم ببره ولی میترسم اگه بخوابم بمیرم واسه همین به خیال خودم جیغ میکشم و کلی انرژی مصرف میکنم که خوابم نبره و از خواب بیدار شم،خیلی بده.... وقتی بیدار میشم خسته ی خسته ام

Mehzzz در تاریخ Fri, 07/25/2008 - 3:01pm گفته:

باورم نمیشه عکس بی کلاه از خودت گذاشتی!!!....راستی تو بریدن عکس، به جای شلوار جینه گیلاس شراب رو لحاظ می کردی که بهترین دوای درد بی خوابیه !

Omid_gol_pesar (not verified) در تاریخ Fri, 07/25/2008 - 3:34pm گفته:

ايول به نكته جالبي اشاره كردي
من بهش دقت نكرده بودم(بهزاد بدون كلاه)
(^ _ ^)

hamid_majnon_afshin در تاریخ Fri, 07/25/2008 - 1:52pm گفته:

آقا بهزاد شما چند روزی یک با ایمل خودتونو چک می کنید
چرا بیو گرافی خودتونو توی سایت نمی زارین ؟

پریماه در تاریخ Fri, 07/25/2008 - 5:47pm گفته:

دیگه بهزاد رو که همه می شناسیم احیانا به خاطر همین! البته بهزاد زیر و روی زندگیشو زیاد توی پستاش نوشته و مطرح کرده ،،خیلی بیشتر از یه بیوگرافی

علی الو در تاریخ Fri, 07/25/2008 - 1:22pm گفته:
موضوع: The Prestige

دروووووووووود.....

اینی که می بینید علی او هست دیگه ه ه ....

امتحان + عصبانیت قبل و بعد از امتحان + چندتا کار کوچولو + دیدن فیلم (من هم برا خــودم یه پا کارگردان هستم ها.. امکانات گیرم بیاد یه فلم مستند هوا می کنم)...

بروبچ چطورید..؟

بهزاد چطوری.. ؟ مرا در جریان امور بگذار... یه جورایی هوس کردم.. هوس با بهزاد بودن و ........

Omid_gol_pesar (not verified) در تاریخ Fri, 07/25/2008 - 1:11pm گفته:

اي بابا!!!!
اين جفري و مذهب و روزه گرفتن حسابي منو گيج كرده؟؟؟؟؟؟//
اصلا" هدف ما چيه؟؟؟؟؟؟
اينجا چه خبره هاااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امین در تاریخ Fri, 07/25/2008 - 12:06pm گفته:

ببینم نکنه قانون جدید اومده در روزهای تعطیل از دادن کامنت خودداری کنید؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!؟!؟!؟!

امین در تاریخ Fri, 07/25/2008 - 12:04pm گفته:

درود یعنی واقعا درست میبینم اینم دیگه از عجایبیه که من تا حالا ندیده بودم که الان ساعت 16:30 جمعه اس ولی اخرین نظرو رو پنشنبه دادن. صبح رفتم اولین کنکور ازمایشیم رو دادم اونم چه ازمایشی از ساعت 4 بیدار شدم دیگه برگشتم عین مرده افتادم و خواب ،لالا

بنیامین محمدی در تاریخ Thu, 07/24/2008 - 9:01pm گفته:
موضوع: !!!!!!!!!!!!

بچه ها مخلصیم... خوبی بهزادی!؟!؟!؟!؟؟!؟!

اااا اا ااااا ا اااااا

علی ج ی گ ر در تاریخ Thu, 07/24/2008 - 7:40pm گفته:

بعضی ها حرف هایی میزنن که من اتیش می گیرم //// اگه این وب ازادی بیان داشت هیچ کسو بی جواب نمیزاشتم

سمیه در تاریخ Thu, 07/24/2008 - 6:51pm گفته:

راستی بهزاد هی اینو میخوام بگم یادم میرم:
اونجایی که نوشتی:...من دارم "عقده کچلی یه" باید مینوشتی "عقده ی مو داشتن یا پر مو بودن" چون معمولن آدم چیزی رو که نداره عقده شو داره.

احمد در تاریخ Thu, 07/24/2008 - 5:25pm گفته:

همه اینا واسه این بود که بگی شب گردای وبلاگ دیوونه ان؟البته خوشبختانه یا بدبختانه من که شب گرد نیستم.

ولی خواب تو روستا یه احساس خاصی داره اتفاق دیشب تو یه روستایی نزدیک گرگان خونه ی دوستِ دوستم خوابیدم. پنجره ی باز و نسیمی که از لای درختای انگور و انار رد میشد و میومد میخورد رو پوستمون. یا صداهایی که از جنگل میومد و صداهای جیک جیم جوجه ها و قدقد مرغا و قوقولی قوقو خروسا که اتفاقا خروسای روستا خیلی وقت شناسن . بیدار شدن و صبحونه کره محلی با نون محلی خوردن و تو هوای صاف سر صبح جنگل نفس کشیدن.

واقعا از بهترین خوابابی عمرم بود این خوابی که تو فاضل آبادِ استان گلستان داشتم.

سمیه در تاریخ Thu, 07/24/2008 - 5:45pm گفته:
موضوع: آفرین

دقیقن منظور اصلیش همون بود که گفتی:)) بقیه مطلب حاشیه بود...

PEG در تاریخ Thu, 07/24/2008 - 4:39pm گفته:

بارون...قشنگ تر از بارون هم اصلا وجود داره..عجب بارونی اومد...وقتی هوا بارونی می شه و بارون می یاد زیبایی طبیعت منو می بره تو خلصه...همه چیز قشنگ می شه...
به نظرم حتی شیرین ترو انرژی دهنده تر از خوابه...
دوست دارم قشنگترین لحظه ام زیره بارون باشه...

Reza siavash در تاریخ Thu, 07/24/2008 - 3:52pm گفته:

والا بنده به یه نتایجی موثقی رسیدم که :
امثال جفری آدمایی هستن که از خودشون هیچی نشدن و چون بخاری ندارن مجبورن با خوردن و مالیدن اون دو تا به یه نون و نوایی برسن که آخرشم میشه سرطان از بس تف و لعنت ملت پشتشه.
دوما کسایی که با دروغ و خلاف واقعیت زندگی میکنن و نمیدونن دنیا از چه قراره...جریان همون کسایی هستن که منبع خبریشون صدا و سیماست.
دسته سوم آدمایی هستن که فرق دین و با کسایی که از دین دارن بهره برداری سیاسی،اقتصادی (دزدی به نام خدا) میکنن نمیدونن و به همین علت به مالیدن اون دو تا دچار میشن...
خوشحالم که داره اوضاع به جایی میرسه که دیگه دنیا کامل فهمیده و در همین دو سه ماهه اتفاقای بهتری خواهد افتاد.

بهزاد بلور در تاریخ Thu, 07/24/2008 - 5:32pm گفته:

دیگه از این مسئله بکشیم بیرون

PEG در تاریخ Thu, 07/24/2008 - 2:58pm گفته:

بهزاد اون مطلبی که درباره ی دشک نوشتی رودیگه تقریبا همه جا بهش اشاره می کنن حتی تو دشک فروشی های ایران که فکر می کنی خیلی باید عقب مونده باشه!!...این یه مبحثه کاملا علمی هستش که حتی تو طراحی ساختمون و تعیین نوع و عمق پی بهش توجه می شه ...جای دیگه ای که باید این کارو کرد برای شیشه ی روی میزهاست که باید هر چند وقت یه بار برعکسش کرد وگرنه خود به خود بعداز یه مدت طولانی ای از اونجایی که بیشترین فشار بهش واردمیشه ترک می خوره ...

بهزاد بلور در تاریخ Thu, 07/24/2008 - 3:29pm گفته:

آره متوجه شدم ؛ پس این خط خطی شوت بازی درمیاره.
یه رستوران دار به من یاد داد که لیوانهام رو هم جابجا کنم که دائما از یه لیوان استفاده نکنم که اون یه دونه کهنه بشه.
(آخه لیوان زیاد دارم ولی دست میکنم همیشه اونی که جلوی دستمه رو بر میدارم)

خط خطی_مهدی در تاریخ Thu, 07/24/2008 - 7:08pm گفته:
موضوع: شوتی

بابا من شوت بازی در نیاوردم.
تقصیر من چیه که الان 15 ساله بالش زیر سرم همینیه که الان دارم؟
تاحالا عوضش نکردم.پنبه ایه.رفته پیچیده تو همدیگه و یه شکل خاصی گرفته.کوتاه و صفت.نه بالا میره و نه پایین میاد.عین سنگ.منم که بهش عادت کردم.
تشک خوشخواب دارم که طبیه ولی اونم مال نزدیک 10 سال پیشه.
و الان تازگیا خرید نکردم ببینم فروشنده میاد بگه که چیکار کنین یا نه.
ما خودمون در مغازه تشک الیاف داریم که به تشک میهمان معروفه و از این دنگ و فنگا نداره.
بالش الیاف هالو داریم که اون خودش دستور العمل های خاصی داره برای نگهداریش.
اما از خوشخواب سردر نمیارم.

احساس میکنم کمرم به هم شکل این تشک گود شده درومده.

PEG در تاریخ Thu, 07/24/2008 - 4:06pm گفته:

درباره ی لیوان اینونشنیده بودم ولی کاملا منطقیه...!منم دیگه این کارومی کنم.

mehrdad در تاریخ Thu, 07/24/2008 - 2:56pm گفته:

والا نظراا خيلي جالب ناك بود اين پايين

به نظرم جفري مفري ها 2گروهن گروه دوم جفري هاي گول خورده هسن كه گروه اول گولشون زدن.اين جفري هاي گروه دوم ادماي ساده دل و...هسن كاري به كار ديگران ندارن.كار خودشونو ميكنن و دمشون گرم چون كاري به كار ديگران ندارن و از يه طرف كون لقشون چون از خودشون هيچ ارادهي ندارن من خيلي هاشونو ميشناسم.

حالا گروه اول يه ادماي جاكشي هسن مشكل اصلي ما با اين هنوناس.يارو دوروزه رفته تو بسيج يه ريش گزاشته مثه موي دمه كونه بز فقط بلده بگه اقا اقا هرچي اقا گفت.مانفهميديم اين اقا كيه كه بالاخره.اينا ميبرن ميكشن ميزنن ميرينن هر گهي دلشون بخاد ميخورن به اسمه دين خدا پيغمبر... .جلوي بچه هاي مردمو ميگير چراا؟!چون لباس باعث فصاد درجامعه ميشه حالا از خودشون فاصد تر خودشونن نمونشم حالا بعد ميگم.
در هيچي كه باز باشه توش سرك ميكشن به اسمه دين حالا حتي اگه اون چيز ك* ننشون باشه.خلاصه خيلي دلم از اين گروه اول پره

احمد در تاریخ Thu, 07/24/2008 - 3:11pm گفته:

درووووووووووود

چه عکسای بچه ها باحال شده مخصوصا مهرداد و والاحضرت امین.

فعلا برم مطلب قبلیا رو بخونم میام.

------------

راستی یادم رفت که عکس نحسمو عوض کردم
کنترل+اف پنج بزنین

احمد در تاریخ Thu, 07/24/2008 - 2:25pm گفته:

درووووووووووود

چه عکسای بچه ها باحال شده مخصوصا مهرداد و والاحضرت امین.

فعلا برم مطلب قبلیا رو بخونم میام.

mehrdad در تاریخ Thu, 07/24/2008 - 3:27pm گفته:

قربانت دادا چشات باحال ميبينه:)

عكست خيلي خوشگله.كجاس شماله؟

پریماه در تاریخ Thu, 07/24/2008 - 1:33pm گفته:

خدا لعنت کنه جفری و امثال جفری رو که ما نفسمونم باید دیگه به یادشون بکشیم ،،، هیچ کجای دنیا نمی ذارن ما ارامش داشته باشیم ،،، برای خودمون اینجا داشتیم با خوبی و خوشی(مثل ته قصه ها) می زیستیما،،، الافه بیکار احیانا گفته برم نون بخرم یا برم فضولی و چرت نویسی،،، که گزینه ی دوم رو انتخاب کرده و از اون به بعد دهن ما رو سرویس کرده ** *** * **** جفری جان!

من هیچ نمی فهمم انواع و اقسام خواب چی می باشه فقط می دونم از خواب بهتر و بدتر دیگه هیچی پیدا نمی شه! اونایی که با من در ارتباط می باشن می دونن که من چقد در تاثیر خوابم میباشم. اگر خوب بخوابم خوبم اگر بد بخوابم یا خواب بد ببینم بقیه م سرویس می شن!

گاهی وقتا می شه دلم می خواد یه چیزی می بود مصرف می کردم چندین روز بی وقفه فقط می خوابیدم(احتمالا از 3 روز بیشتر می خوابیدم، خوابم به خواب ابدی می پیوست اون وقت!)

Reza siavash در تاریخ Thu, 07/24/2008 - 1:11pm گفته:
موضوع: بنده دیشب

بنده دیشب دوباره برای فک کنم هفتمین بار خواب سیاوشو دیدم..کلی حرف زدیم..داشتم بال درمیآوردم...چه حالی...ولی لعنت که صبح که بیدار شدم فهمیدم همش خواب بود..
بعد از ظهرم که خوابیدم یه خواب تمام رنگی دیدم که شکه شدم...کوفتگی خواب دیدنش مثه کلنگ زدن بود...
تو یه جاییی مثه سالن اجتماعات دانشگاه بودیم و قرار بود احمدی نژاد بیاد....بعد بنده از اون بالا یه تیکه انداختم ...اون خانمایی چادری که پشت میز نشسته بودن((پایین)) فهمیدن..گفتن بیا پایین...منم رفتم گفتن اسمت چیه...گشتن هم اسم منو پیدا کردن ولی من بشون گفتم من ماله این داشنگاه نیستم...این هم اسممه...میخواستن واسم پرونده درست کنن...با کلی خواهش درستش کردم...
تا اومدم برم یکدفه احمدی نژاد اومد با لباس پاره پوره مثه کارگرایی که 10 ساعت تو خاک میپلکیدن...باهاش دست دادم...اول میخواست قیچی کنه ولی من دستشو گرفتم فشار دادم....البته قبل این خواب رفته بودیم زمین چمن طرفای دانشگاه....زمین فوتبال
خوابمون سریال شد...خیلی رنگی بود ولی سبزیشو کاملا احساس میکنم...گفتم تا نپریده بیام بگمو...نظر شما چیه؟؟؟

PEG در تاریخ Thu, 07/24/2008 - 2:49pm گفته:

چه خوابایی دیدی....!!!اصلا هیچ ربطی به همنداشته ...سیاوش و ...؟؟؟!!!
امیدوارم دفعه ی هشتمی واقعا از نزدیک ببینیش و خواب نباشه (درسته که اون لحظه فکر می کنی داری خواب می بینی)...
ولی بقیه اش رو امیدوارم هیچ وقت حقیقت نشه...!!!

طلا در تاریخ Thu, 07/24/2008 - 12:34pm گفته:
موضوع: D:

سلام بهزاد من بالاخره تونستم بیام تو .هوووووووووووووورا !

بهزاد بلور در تاریخ Thu, 07/24/2008 - 12:52pm گفته:

به ه ه ه بالاخره دخول کردی! به وبلاگ البته

مهدي.م.ر.ك در تاریخ Thu, 07/24/2008 - 12:12pm گفته:

نــــــــــبـــــــــــود 147 روز ديگه

بهزاد بلور در تاریخ Thu, 07/24/2008 - 1:20pm گفته:

127 تا که شد بگو که یه آهنگ گروه 127 بهت تقدیم کنیم

aida در تاریخ Thu, 07/24/2008 - 10:28am گفته:

راستى يه چيزى درباره ى خواب ديدن بگم: من از بچگى خواباى عجيب غريب ميديدم...مثلا خواباى سياه-سفيد يا خواباى رنگى ينى همه چى به صورت سايه روشنى از رنگ آبيه!!! (البته رنگاى ديگه هم ميشه ها!!! آبى رو واسه مثال گفتم)اين يكى خيلى حاااال ميده!
شمام از اين خوابا ميبينين؟!!؟

Reza siavash در تاریخ Thu, 07/24/2008 - 10:15am گفته:

بزی در مورد این جملت یه نمور توضیح بده...
"جفری ها همه جا زنبیل گذاشتن !!!"...
تا جواب ندی بیخیال نمیشم....

بهزاد بلور در تاریخ Thu, 07/24/2008 - 1:21pm گفته:

جفری = مذهبی ها
زنبیل گذاشتن = رسوخ کردن در چیزی
همه جا= زندگی مدرن

یعنی که حتی بعضی از ماها هم دیگه روزه میگیریم ( از اون جمله هایی که موقع شکنجه دادن میارن جلوی چشت که : ببین اینو نوشته بودی")

PEG در تاریخ Thu, 07/24/2008 - 2:44pm گفته:

بهزادتوزیادی ایناروجدی گرفتی...ما که تو دهنه شیریم صد پرده بدتر از این چیزایی که تو میگی رو بدونه هیچ ملاحظه ای جلوی خودشون می گیم ...تو که کیلو متر ها دوری و اصلا قرار نیست این ورا پیدات بشه...!!!

بهزاد بلور در تاریخ Thu, 07/24/2008 - 3:28pm گفته:

آخه من توو چشمم

خط خطی_مهدی در تاریخ Thu, 07/24/2008 - 10:31am گفته:
موضوع: یعنی

یعنی از این آدمهای مزخرف همه جا هستن و منتظر و در کمین نشستن و تو هر سوراخی نوبت گرفتن که کله شون رو بکنن تو ببینن چه خبره...الهی که مار کله شون رو نیش بزنه.

aida در تاریخ Thu, 07/24/2008 - 10:19am گفته:
موضوع: نخود آش!!

خب رضا جان لابد بزى الان نيست كه جوابتو نداده ديگه!!!!! شما بيخيال شو! بياد،جوابتو ميده!

بهزاد بلور در تاریخ Thu, 07/24/2008 - 1:22pm گفته:

نه اتفاقا بی خیال نشه
من جواب و دادم

aida در تاریخ Thu, 07/24/2008 - 10:03am گفته:

واااى من يه مدت خوابم ريخته بود به هم و سر ساعت 4 صب بيدار ميشدم از ساعت 4 تا 7 حالت خلسه پيدا ميكردم..ميرفتم تو رويا..اينقد حاااال ميداد!! الانم كه شبا اصلا خوابم نميبره ساعت 4 صبح ميخوابم بعدش ساعت 8 بيدار ميشم واسه همين تو كل روز در حال چرت زدنم كه اونم خيلى حال ميده!
ولى من اون نوع خواب رو دوست دارم كه قبلش با يكى بحرفم......حرفاى خوب بزنه،غر نزنه و بهم اعتماد به نفس بده! بعدش كه ميگيرم ميخوابم خيلى حس خوبى بهم دست ميده...فرداشم خيلى با حال خوبى بيدار ميشم...در كل اون روز خيلى مهربون ميشم...خلاصه اينكه اينجوريم كلى حااال ميده! D:

امین در تاریخ Thu, 07/24/2008 - 9:33am گفته:

درود خواب ، از یه طرف وقتی میخوابی خیلی حال میده ولی از طرف دیگه اگه بخوام بخوابم همه ی برنامه هامو کارام به هم میخوره که البته اکثرا هم می خوابمو بعدشم کسل بلند میشم به هیچ کاری هم نمی رسم ولی بشم اون یکی دو ساعت صبح زود از همه جاش بهتره راستی این کارا که میگم 99% همون درس خوندن ها وگرنه من که بشخصه اگه درس نباشه فقط باید بخوابم چون بیکاره بیکارم ولی فعلا باید یه سالی تمرین کنم که زود بیدارشم

Reza siavash در تاریخ Thu, 07/24/2008 - 8:42am گفته:

بزی و مهرداد من خیلی آروم و راحت از المیرا پرسیدم که مگه تو روزه میگیری؟؟؟؟
همینجوری..من که نخواستم بازجویی کنم که...
شما هم چنان آمدید حمله کردید که ...بیخیال...مگه من گفتم عیبی داره که کسی روزه بگیره...

بهزاد بلور در تاریخ Thu, 07/24/2008 - 12:51pm گفته:

من و با مهرداد جمع نبند ؛ من توو نوشتم یه حرومزادگی کرده بودم که شاید متوجه نشدی

mehrdad در تاریخ Thu, 07/24/2008 - 9:14am گفته:
موضوع: اقا از طرف

اقا از طرف مهرداد معظرت ميخام:)

hamid_majnon_afshin در تاریخ Thu, 07/24/2008 - 8:46am گفته:
موضوع: مگه

بابا مگه اشکال داره این حرفو زده باشی به قول افشین عزیز
بی خیال

Reza siavash در تاریخ Thu, 07/24/2008 - 8:21am گفته:

بزی در مورد این جملت یه نمور توضیح بده...
"جفری ها همه جا زنبیل گذاشتن !!!"...

آرزو در تاریخ Thu, 07/24/2008 - 7:33am گفته:

واااااااااااااااای واقعا بهت تبریک می گم که تو تختت با لباس خوابیدی!!!

منم کماکان از خواب از نوع طبیعیش خوشم میاد!خواب ایده آلم اینجوری هستش که رسم و رسومات و شرایط مربوط به خودش داره!سرد باشه!تخت خودم باشه توام با همه چی!و از همینا!
اما تو تابستون که من دائما شبا خوابم نمیاد، یه 1 ساعت قبل از این که می خوام مسواک بزنم،میرم حیاط،می چرخم و تو سکوت مطلق و آرامش بخشش اونقدر فکر می کنم تا جونم درآد!(اعم از این وبلاگ و بدبختیام)بعدش میرم جلو آینه،فکر می کنم چه جوری باشم بهترم،همش از نظر قیافه نیست ؛رفتارمم هستش،آخه این جوری خودمم می بینم،خیلی باحالتر میشه!دیگه اونقدر با خودم ور می رم!که کم کم خسته میشم!البته نه این که از قیافم خسته بشمااااااا: )))))
بعد اینا،یه کم حس خواب بهم دست می ده!(نه کاملا)که اونم مثه دیشب مجبورم یه چیزی گوش بدم،مثلا دیشب داشتم شب هفتمی که تو مجله دانلود کرده بودم!گوش می دادم بعد دیگه خودم به صورت خودکار رفتم تو عالم خیالات و توهم فانتزی تا خود الان!

آها راستی تو اون خوابایی که گفتی خرگوشیش واقعا یه چیز دیگه هستش!

زیگعلی در تاریخ Thu, 07/24/2008 - 3:49am گفته:

اتفاقا از این هفته تو روز هفتم ،مثل قدیم ندیماش ، یه برنامه زاییده شده به اسم خواب های طلایی که با اجازه همگی اولین قسمتش هم خیلی سکسیه !

زیگعلی !

PEG در تاریخ Wed, 07/23/2008 - 9:29pm گفته:
موضوع: خوابیدن

خوابیدن یانخوابیدن مسئله این است....!!!!

یادم نیست کی گفته بود توکامنتاخوندم ...آها فکر کنم سهیل بود...فکر کردن قبل از خواب و رفتن تو رویا...وای ی واقعا خیلی مزه می ده یه جورایی انگار قدرته تخیله آدما قوی تر می شه و ذهن هم خلاق تر برای تدایی کردنه صحنه ها و اتفاقایی که دوست داری بیوفته...دیدن خودت تو جایی که دوست داری بهش برسی ...فکر کردن به هدفت...فکر کردن به اشخاص و تصمیم گیری درباره ی اونا ولی انگاری به هر کی اون موقع فکر می کنی یه جورایی بیشتراحساسه نزدیکی می کنی ..من بیشتره تصمیمامو قبل از خوابیدنم توو تخت می گیرم آخه اون موقع انگارازبقیه موقع ها ذهنم آروم تر و خلوت تره ....

خوده خواب یه ور و رویاهایی که توش می بینیم یه ور ..چه بلا هایی که سره آدما نمی یاره ...بعضی وقتا اینقدر واقعییه که کلافه ات می کنه ...بعضی وقتا اصلا دوست نداری که بیدارشی و بفهمی که رویا بوده بعضی وقتا هم با فهمیدنه اینکه خواب بوده بال در می یاری .....بعضی هاش عجیب هستن و گیجت می کنه....خوابای من اکثرا خیلی واقعی هستن و برام خیلی گیج کننده است ....ولی یه خوابی چند وقت پیشا دیدم که هنوز که یادش میوفتم یه جوری می شم از بس که واقعی بود..وحشتناک بود..صبحش که بیدار شدم اصلا نمی تونستم تمرکز کنم...خسته بودم و انگار نه انگار که کلی خوابیده بودم ..قشنگ انگار تمومه شب فعالیته بدنی کرده بودم واصلا نخوابیدم..... از خودم می ترسیدم ...چه برسه به اون طرفه که تو خوابم بود ...
خلاصه که به نظرم رویا خیلی خارق العاده است

طناز در تاریخ Wed, 07/23/2008 - 9:08pm گفته:

باز تو راجع به خواب نوشتی من یه جوریم شد، دوسش دارم!
خوابم بالا پایین میره، ولی اگه با موجودای زرد و عجایب 7گانه و تخت خودم باشه خوبه... بوی خوب و موزیکم کمک می کنه.
بهترین حالتشم اون موقع س که بین خواب و بیداری گیر میکنم... با فکرای خوشمزه البته.
خر خرم نمی کنم، ولی اینور اونور زیاد میشم، در بعضی مواقع که هیجانم زیاد باشه جفتکم گزارش شده!
البته الان چند روزیه خواب واسم شکنجه شده... چون حسابی زیر آفتاب سوختم!
آخرشم اینکه دوس دارم دیر بخوابم، لذت می برم :)
راستی بفرمایین بستنی...

پايا در تاریخ Wed, 07/23/2008 - 8:33pm گفته:

راستي شاهين نجفي(گروه تپش 2012)يه آهنك به مناسبت سالگرد درگذشت احمد شاملو خونده كه خيلي قشنگه لينكشو اينجا با اجازه ي بهزاد (كه هنوز اجازشو نگرفتم ميزارم) گوش كنيد خيلي قشنگه
http://rapsun.ir/download/Shahin%20Najafi%20&%20Tapesh2012%20-%20Bamdad%...

بهزاد بلور در تاریخ Wed, 07/23/2008 - 8:53pm گفته:

نمیدونم والا این لینک اجازه داره یا نه ! بچه ها زیر زمینین و هنوز آلبوم بیرون ندادن!

خط خطی_مهدی در تاریخ Wed, 07/23/2008 - 8:13pm گفته:

امروز 24 جولای سالروز تولد اختر تابناک موسیقی آر اند بی و هیپ هاپ سرکار خانوم "جنیفر لوپز" می باشه.

آرزوی دست یافتنی و شاید هم نیافتنیه من جنیفررررررر

تولدت مبارک...
100 بار گفتم بابا بهزاد یه جنیفر برا ما تو شب هفتم بزار.
انقدر نزاشتی تا این برنامه هم جمع شد.
ما هم آرزو به دل موندیم.

چه خبره اینجااااا :

www.khattkhati.com

ببخشید لینک گذاشتم اما این اتفاق سالی یه بار میوفته آخه.

پايا در تاریخ Wed, 07/23/2008 - 8:17pm گفته:

واي گفتي خواب اصلا دلم هواي تختو كرد
بهترين لذت دنيا خوابه ، البته به شرطي كه اونروز زياد سيگار نكشيده باشي كه دهنت صاف بشه
ولي كلا اگه ننم صبح زود نياد بالا سر آدم قفل نكنه اون خواب خيلي بهم ميچسبه.

خط خطی_مهدی در تاریخ Wed, 07/23/2008 - 8:04pm گفته:
موضوع: آخ خواب

خوابم میاد فتییییر.
الان چند شبه نصفه های شب از خواب میپرم و باید برم دست به آب!!
بعدش هرکاری میکنم خوابم نمیبره.
تشکم مثل خندق وسطش فرو رفتگی پیدا کرده.کمرمو نموده.

بالشتم هم با اینکه خیلی بهش عادت دارم اما اونم گردنمو نموده.

من آدم بد خوابی هستم که نگو.عین گل اندام!

با نور و سر و صدا و کوچکترین چیزی ازخواب می پرم.

حسابشو بکن که تو سربازی چی کشیدم از بی خوابی.
اما خوب اونجا وقتی 5 بیدار بشی و تو طول روز نخوابی شی ساعت 9 همچین عین عمه مرده ها بخوابی که انگار اصلا تاحالا زنده نبودی.

چه پهلوهای بدون چربی در عکس دیده میشه.

زهر مار جفری.چشماتو درویش کن ن ن ن ن ن

بهزاد بلور در تاریخ Wed, 07/23/2008 - 8:51pm گفته:

اینجا توو دیار فرنگ وقتی که دشک خریدم اولین جیزی که به من گفتن این بود که هر سه هفته یه بار دشکتو بچرخون ؛ سه هفته بعدش بلکل پشت روش کن ؛ وگرنه دشک فرو میره و موقع خواب اذیتت میکنه
توو ایران کی اصلا این حرفا حالیشه !
بالشت هم همینجور؛ باید هر روز صبح بعد از بیدار شدن ؛ پُفش بدی، وگرنه می میره و گاهی هم بوی موندگی بالشت و دشک آدم رو بی خواب میکنه و بهتره که عوضشون کنی

طناز در تاریخ Wed, 07/23/2008 - 8:00pm گفته:
موضوع: لا لا

وااای چه قدر عکسا خوشگلن...

الیشا در تاریخ Wed, 07/23/2008 - 7:30pm گفته:

منم عاشق خوابم !!! مخصوصا خوابی که شب تا صبح (یا نصف شب تا ظهر) باشه!!! اگه در طول روز کمتر از 8 ساعت بخوابم باید حتما جبران بشه، حالا یا همون روز یا روز بعد !!!

معمولا کم پیش میاد که وسط روز بخوابم ولی اگه یه روزی واقعا کمبود خواب داشته باشم، حتما میخوابم

خرُ پُف؟؟ من که دیونه می‌شم! خدا بیامرز مادر بزرگم وقتی می‌خوابید انواعُ اقسام آهنگ‌های بین المللی را اجرا می‌کرد

elmira در تاریخ Wed, 07/23/2008 - 6:45pm گفته:

من كه هميشه بهت گفتم هيچ وقت از خواب و زندگيت براى هيچ چيزى نزن حتى براى وبلاگ و ماها... مطمئنن خوابت مهمتره:X
راجع به بى خوابى من تقريبا 1 سال و نيم پيش يه مشكل اساسى با خوابم داشتم نصفه شبا كاملا بدونه دليل از خواب ميپردم و به هيچ وجه تا 2 ساعتى خوابم نميبرد در صورتى كه از خستگى هلاك بودم:(

خوابايه چسبناك كه مدلهاى زيادى داره ولى با ايناى كه گفتى كلى حال كردم:X يه مدلش سره كلاسه كه خيلى حال ميده=))) 1 مدلشم (حالا الان ميگيرى كتكم ميزنى) ماه رمضونا نيم ساعت به غروب خورشيد موندس كه از ضعف و گشنگى ولو ميشى رو مبل و بيهوش ميشى.

بهزااااااااااااااااااد عكس 1كى مونده به آخرتو خيلى دوووست دارم خيلى قشنگه:X:X:X

Reza siavash در تاریخ Wed, 07/23/2008 - 7:10pm گفته:

مگه تو روزه وگیری؟؟؟؟

mehrdad در تاریخ Wed, 07/23/2008 - 9:07pm گفته:

مگه روزه گرفتن عيبه؟ حالا هركي ميخاد باشه؟

بهزاد بلور در تاریخ Wed, 07/23/2008 - 8:48pm گفته:

جفری ها همه جا زنبیل گذاشتن !!!

سمیه در تاریخ Wed, 07/23/2008 - 6:27pm گفته:
موضوع: خواب!!!

کلمه ي خوابيدن واسه من هيچ حس مشخصي رو تداعي نميکنه چون يه بار از شدت خستگي ميخوابم يه بار از شدت ناراحتي يه بار در شدت سردرگمي گاهي هم از خوشي...
بعضي وقتا وقتي از خواب بيدار ميشم آرومم و راحت ،بعضي وقتا وقتي چشممو باز ميکنم اينقدر فکر و تنم خسته ست که انگار 100 تا انتگرال حل کردم و بعدشم يه کتک مفصل خوردم... خلاصه که يه موقعهايي خواب برام لذت بخشه و ارامش بخش يه وقتايي هم فقط جهت رفع نياز...
ان روزا هم که فقط ميخوابم که نفهمم داره دوروبرم چي ميگذره،خواب برام شده يه وسيله واسه وقت کُشي...

محسن در تاریخ Wed, 07/23/2008 - 8:14pm گفته:
موضوع: منم

منم با اين گزينه آخري موافقم و زياد ازش استفاده ميكنمٍٍ
>>>>ميخوابم که نفهمم داره دوروبرم چي ميگذره<<<<

مهدي.م.ر.ك در تاریخ Wed, 07/23/2008 - 5:07pm گفته:

خواب همه جورش خوبه
راستش و بخاي از اون موقع كه رفتم خدمت حسرت خواب صبح مونده تو دلم صبحها ساعت 4/30 از خواب بيدار ميشم از وسط موشا و گربه ها ميرم سوار ميني بوس ميشم و حدودا ساعت 7 ميرسم پادگان الان تقريبا 16 ماه اين شده كار من بدبخت تو ميني بوسم خوابم كه ميبره وقتي بيدار ميشم گردنم رو صندلي خشك شده و گرفته تا عصريم گردن درد ميگيرم شبم كه ميخابم استرس دارم كه صبح خواب نمونم
آي مامان جون من ميخام تا لنگ ظهر بخابم تو رو خدا بذاريد من بخابم خواهش ميكنم -
حتي خابم شده جزء آرزوهامون تو رو خدا بدبختيهامونو ميبيني !!!

Najwa1620 در تاریخ Wed, 07/23/2008 - 6:24pm گفته:

یه سری خوابهای دیگه هم هست :

خوابهایی که با صدای مهمون بی محل ! زهر مار میشه...(مثل امروز من)

خوابهایی که از سر خستگی شدید پا یا یه احساس موذی و غیر قابل توصیف تو پات غیر ممکن میشه...(مثل این روزای من)...و دلت میخواد خودت بکشی که نمیدونی علتش چیه ...

خوابی که اصلا به چشت نمیاد...بعد از 24 ساعت انگار که سرحال ترین آدم روی زمینی... و کفری میشی که چرا اینطوریه !!!

+ اینکه خواب در حین درس خوندن هم خیلی حال میده...جوووون...

*** ولی من شخصا پس از مطالعه ، دومین لذت زندگیم خوابه...به هیچ قیمتی هم معاملش نمیکنم...بخصوص خواب صبحگاهی رو... البته این روزا با قطع مدام برق و هوای شرجی...تر زده شده به هر چی خواب و انسانه !!!!

به هر حال...من خیلی راحت میخوابم و حالشو میبرم...اینه که...ونتون بسوزه !!!....هررررر....بخصوص بهزو که بدجور الاخون والاخونه این روزا !!!..(خنده بدجنسانه) .

در ضمن یک سری از این عکسها غیر بهداشتیه که به بهزو اخطار میکنم که تک خوری نکنه...با تشکر از اهالی محل !

محسن در تاریخ Wed, 07/23/2008 - 3:46pm گفته:

اه،چقد اين پست خواب آلوده
همش خواب،خواب،خواب......
.
.
خواب مثل يه انگل دوست داشتني ميمونه،هر چي بيشتر بخوابي اون موقي بيشتر بهت حال ميده،ولي باقي روز پيرت در اومده
بهترين روزاي من،روزايي كه بيشتر از 3/4 ساعت نخوابيدم،كه البته به تعداد انگشتاي دستم نميرسن!

زهره دختر شبای پاییز در تاریخ Wed, 07/23/2008 - 3:31pm گفته:
موضوع: خروپف :عجب

خروپف :عجب مقوله ی جالبیه واقعا حرص درآره.من زیاد می خوابم اما رو خواب خیلی خیلی حساسم

مثلا مهمونی که میریم بالاخره آدم باید مراعات کنه و کمی سطح توقعاتشو بیاره پایین

حالا آقا عهد از شانس ما من رو خروپف حساس هرکی هم که گیر ما میفته خدای خروپفه.

من بیچاره مجبورم تا صبح نخوابم

آخه جالبه بیشتر ایرانی ها مشکل خروپف دارن

مامانم میگه از هرچی بدت بیاد سرت میاد

میگه وااااای اگه همسرتم خروپفی باشه که دیگه معرکه اس

زهره دختر شبای پاییز در تاریخ Wed, 07/23/2008 - 3:22pm گفته:

سلامممممممممممممممممممممممممم

وایییییییی ما که جد در جد خشتمونو با خواب گذاشتن و کلا افسون شده ی انرجی های خواب هستیم.

اصلا خونمونم یه جوریه هرکی میاد اگه سحرخیزم باشه تو خونه ی ما تا لنگ ظهر می خوابه.

من نصف بیشتر عمرم رو تو خوابم مثلا امروز دقیقا 12 ساعت خوابیدم. اصلا این خواب زندگی مارو فلج کرده همه می پرسن چطور این همه ساعت می خوابیم

زهره دختر شبای پاییز در تاریخ Wed, 07/23/2008 - 4:02pm گفته:

زهره دختر شبای پاییز

باشه چشم قربان دیه از این غلتا نمی کینم
می دونی من چه خوابهای رو دوست دارم خوابهای که دیگه بیدارییه در پیش